سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
آسمان آبی جندابه
زیانمندترین مردم در معاملت و نومیدترین‏شان در مجاهدت ، مردى است که تن خویش در طلب مال فرسود و تقدیرها با خواست او مساعد نبود ، پس با دریغ از دنیا برون شد و با وبال آن مال روى به آخرت نمود . [نهج البلاغه]

آسمان آبی جندابه

   1   2   3   4   5   >>   >

[


سوگند به هر چهارده آیه نور




سوگند به زخم  سرشار غرور




آخر شب سرد ما سحر می گردد




مهدی به میان شیعه برمی گردد


جندابه




قاسم ترابی ::: پنج شنبه 6/11/90::: ساعت 11:18 صبح



جندابه



هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند ...
هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد


  اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند !
با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد


 اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند !
مردی در آن نزدیکی به او گفت :


 چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟!
هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند.


طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن ...
چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است


فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم ؟!
هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش


 همیشه خوب باش حتی اگر اطرافیانت نیشت بزنند ...



جندابه








 


 




قاسم ترابی ::: چهارشنبه 5/11/90::: ساعت 4:16 عصر

جندابه


بهلول هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد. پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست. اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد.
آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت. جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت.
ناگهان صدای پایی شنید برگشت و نگاه کرد. زبیده خاتون (همسر خلیفه) با یکی از خدمتکارانش به طرف او آمد. به کارش ادامه داد. همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت:
- بهلول، چه می سازی؟
بهلول با لحنی جدی گفت:
- بهشت می سازم.
همسر هارون که می دانست بهلول شوخی می کند، گفت:
- آن را می فروشی؟!
بهلول گفت:
- می فروشم.
- قیمت آن چند دینار است؟
- صد دینار.
- زبیده خاتون گفت:
- من آن را می خرم.
- بهلول صد دینار را گرفت و گفت:
- این بهشت مال تو، قباله آن را بعد می نویسم و به تو می دهم.
زبیده خاتون لبخندی زد و رفت.
بهلول، سکه ها را گرفت و به طرف شهر رفت. بین راه به هر فقیری رسید یک سکه به او داد. وقتی تمام دینارها را صدقه داد، با خیال راحت به خانه برگشت.
زبیده خاتون همان شب، در خواب، وارد باغ بزرگ و زیبایی شد. در میان باغ، قصرهایی دید که با جواهرات هفت رنگ تزئین شده بود. گلهای باغ، عطر عجیبی داشتند. زیر هر درخت چند کنیز زیبا، آماده به خدمت ایستاده بودند. یکی از کنیزها، ورقی طلایی رنگ به زبیده خاتون داد و گفت:
- این قباله همان بهشتی است که از بهلول خریده ای.
وقتی زبیده از خواب بیدار شد از خوشحالی ماجرای بهشت خریدن و خوابی را که دیده بود برای هارون تعریف کرد.
صبح زود، هارون یکی از خدمتکارانش را به دنبال بهلول فرستاد. وقتی بهلول به قصر آمد، هارون به او خوش آمد گفت و با مهربانی و گرمی از او استقبال کرد. بعد صد دینار به بهلول داد و گفت:
- یکی از همان بهشت هایی را که به زبیده فروختی به من هم بفروش.
بهلول، سکه ها را به هارون پس داد و گفت:
- به تو نمی فروشم.
هارون گفت:
- اگر مبلغ بیشتری می خواهی، حاضرم بدهم.
بهلول گفت:
- اگر هزار دینار هم بدهی، نمی فروشم.
هارون ناراحت شد و پرسید:
- چرا؟
بهلول گفت:
- زبیده خاتون، آن بهشت را ندیده خرید، اما تو می دانی و می خواهی بخری، من به تو نمی فروشم!


جندابه




قاسم ترابی ::: دوشنبه 3/11/90::: ساعت 10:22 صبح

28 صفر


28 صفر




قاسم ترابی ::: شنبه 1/11/90::: ساعت 8:34 صبح

  


Anousheh Ansari


قسمت کوتاهی از صحبتهای اولین  زن فضا نورد ایرانی پس از باز گشت از فضا



انوشه انصاری


********


چرا در تمام نقاط کلیدی علمی  وحساس دنیا حتما پای یک ایرانی در میان است


********


مقصد فردای من زمینه ... اما زمین همون زمینی نیست که اون رو ترک کردم . اکنون این زمین کمی بهتر شده چرا که اندکی عشق بیشتر در آن به وجود آمده . من می توانم این رو از جملاتی که برای من در ایملهاتون فرستادید ببینم... من تنها امیدوارم به رشد این موج انرژی مثبت کمک کرده باشم . موجی که باید اون رو آغاز کنیم و مطمئن باشیم مردمان بیشتر و بیشتری رو در بر خواهد گرفت.


 


 


می گویند بخند تا جهان به تو بخنده .... من بر مبنای تجربه خودم به شما می گم این موضوع حقیقت داره ... من بارها و بارها گفته ام که خنده من مسری است ... من امیدوارم این خنده به شما هم سرایت کرده باشه وقتی شما به  دیگران میخندید، گفتن «نه » به شما سخت تر می شه یا سخت تر می توانند از شما متنفر بشند... یا به شما صدمه بزنند.


بنابراین امشب که به رختخواب می رید با لبخندی این کار رو بکنید و ببینید فردا ، زمانی که از خواب بلندمیشید ، چه احساسی خواهید داشت... فراموش نکنید لبخندتان رو تا آخر روز حفظ کنید.... و تا زمانی که می شنوید که من فرود آمده ام ....


زنگیتان طولانی ،کامکار و شاد باد دوستان من....


 


  انوشه انصاری

جندابه





قاسم ترابی ::: شنبه 1/11/90::: ساعت 8:15 صبح

 



هرگز فراموش نکن که هر چه رخ دهد

 

 همواره در آغوش خدا هستی

 

جندابه زیبا




قاسم ترابی ::: پنج شنبه 29/10/90::: ساعت 8:58 عصر


جندابه


روزی مردی خواب عجیبی دید:


دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند.


 هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند


 و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند


و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟


 فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است


 و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.




مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی


 را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.



مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت:


 اینجا بخش ارسال است،


 ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.



مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است.


با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟



فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان


مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.



مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟



فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند:



خدایا شکر.


جندابه زیبا



 





قاسم ترابی ::: پنج شنبه 29/10/90::: ساعت 7:29 عصر

تو ایران چند نفر با شما همنام هستند؟



برای اینکه اینو بدونید می تونید از ( اینجا ) به سایت ثبت احوال برید و با توجه به این قسمت جالب آماری دستتون میاد که چند نفر هم اسم شما در ایران وجود دارند. وارد این لینک که شدید اسم خودتون رو وارد کنید و بعد اینتر بزنید. نتیجه ای که میاد اولا معنی اسمتون رو میگه و دوما اینکه چند نفر با اسم شما در ایران وجود دارند.

مثلا برای اسم "زهرا" این نتایج اومد: (عربی) 1- (در قدیم) روشن و درخشان؛ 2- (اَعلام) از لقبهای حضرت فاطمه(س) دختر پیامبر اسلام(ص). + (فاطمه) که فراوانی این اسم 2.645.586 نفر هست. خیلی جالب بود. یعنی در ایران بالای 2 میلیون و ششصد هزار نفر اسمشون زهرا هست. این یعنی اینکه اگه جمعیت ایران رو 70 میلیون نفر فرض کنیم، تقریبا از هر 27 نفر، یه نفر اسمشون زهرا هست جالبه که فراوانی فاطمه از زهرا بیشتر بود (بالای سه میلیون و هشتصد هزار نفر)

- راستی اون کیبردی که هست، اگه روی یه حرفش کلیک کنید، تمامی اسامی موجودی که با اون حرف شروع میشن رو براتون میاره، اگه اسمتون معنی داره و در آمار نیست رو هم میتونین از همینجا معنیش رو وارد کنید. ضمنا طبق توضیحی که در سایت‌ داده شده فراموش نکنید که برای جستجو از مرورگر اینترنت اکسپلورر استفاده کرده و صفحه کلید را در حالت انگلیسی قرار دهید.






قاسم ترابی ::: پنج شنبه 29/10/90::: ساعت 6:21 عصر

خودم بسوی جندابه


جندابه زیبا


سالها رفت و هنوز


پر پروازی هست


یک نفر نیست بپرسد از من ،


که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟


صبح تا نیمه ی شب منتظری!!


همه جا می نگری!!


گاه با ماه سخن می گویی!!


گاه از رهگذران،


خبر گمشده ای می جویی !!


راستی گمشده ات کیست؟


کجاست؟


صدفی در دریا است؟


نوری از روزنه فرداهاست؟


یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟


و جوابم اینست


زندگی یک رویاست


جندابه


 




قاسم ترابی ::: پنج شنبه 29/10/90::: ساعت 4:28 عصر

سرنوشت


خداوند در آیاتی از قرآن، گرایش انسان به زشتی ها و باطل را امری برخلاف فطرت دانسته و به عنوان نمونه کفرورزی انسان پس از دریافت حق و شناخت آن را، مایه شگفتی و تعجب برمی شمارد؛ (بقره، آیه 28 و نیز مائده، آیه 84) چرا که گرایش انسان به کفر و باطل در جایی که حق را می شناسد، گرایش به امری برخلاف فطرت سالم است و هر انسانی به طور فطری و طبیعی سالم است، پس می بایست به سوی آنچه که مطلوب فطرت است گرایش یابد. اما جای بس شگفتی است که با وجود همه آیات آشکار درونی و بیرونی، انسان به سوی کفر و باطل می رود. (آل عمران، آیه 101 و فصلت، آیه 9 و نیز المیزان، ج 17، ص 362)


 


انسان به طور طبیعی به آب شیرین و گوارا گرایش دارد یا از تاریکی می گریزد و در پی روشنایی است و هرگاه به عللی در تاریکی گرفتار آید، می کوشد تا کور سویی را بیابد و به سوی آن بشتابد؛ اما عده ای از انسان ها در یک فرآیندی به سوی آب های تلخ و شور و تاریکی گرایش می یابند و از آب شیرین و گوارا و روشنایی چون خفاش می گریزند. (فرقان، آیه 53 و بقره، آیه 257)


سرنوشت




قاسم ترابی ::: سه شنبه 27/10/90::: ساعت 8:49 عصر

   1   2   3   4   5   >>   >
>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 2


بازدید دیروز: 38


کل بازدید :7768
 
 >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<
 
 
 
>>لوگوی دوستان<<
 
>>موسیقی وبلاگ<<
 
>>اشتراک در خبرنامه<<
 
 
..

کد موسیقی برای وبلاگ